دربند

پنج شنبه بعد از ظهر ساعت ۳-۴ بود رفتیم با دوستان نهال کوه. هوا خیلی خوب بود تا اواسط راه که رفتیم همه چیز خوب بود اما هرچی به پایگاه هلال احمر نزدیک می شدیم هوا سرد و سردتر می شد. مدت ها بود چنین ورزش سختی نکرده بودم. الان به شدت پاهام درد می کنه ماهیچه های پاهام گرفته طوری که راه رفتن برام بسیار مشکل شده. خیلی درد می کشم و قتی راهم می رم وقتی می خوابم از درد می خواهم زار زار گریه کنم. یکی نیست بچه تو رو اخه به چه کوه.

darband-1

هوا خیلی سرد بود خیلی خیلی سرد بود جوری که به استخوان های ادم نفوذ می کرد.

darband-2

الان یه کمی پاهام بهتر شده. فردا شب باید برم اصفهان اصلان دوست ندارم برم.

darband-3

هوا تهران عالی بود طوری که تا حالا چنین منظره ای از تهران روندیده بودم.

دیدگاه‌ها خاموش

مصاحبه

ساعت ۳ هست گوشیم زنگ می خورد بله بفرمایید صدایی می اید خانمی دارد با یکی دیگه صحبت می کند بله بفرمایید اقای سروری افای رضا سروری ؟ انگاری هیچکی تاحالا فامیلیم رو نشنیده دحالی که فامیلیم حرف هر روز همه هست . اخه سرور و شادی بیشتر توی روزمره گفته می شه یا سَروری . خانم می گوید شما رزومه خودتان را برای شرکت ارسال کرده اید برای مصاحبه ساعت ۵ شرکت باشید. می گویم ببخشید ادرس شرکت می گوید ظفر وای خدای من من چجوری برم می گویم ببخشید من نمی تونم تا ۲ ساعت دیگه برم می گوید خوب ساعت ۵٫۳۰ می گویم خانم نمی رسم می گوید ساعت ۶ میگم ببخشید می شه برای فردا میگوید فردا تعطیل هستیم. باشه چشم سعی می کنم ساعت ۶ برسم. حدود ۱٫۵ ساعت طول می کشه تا برسم به ظفر به پلاک ها نگاه می کنم می خوام سوار ماشین بشم انقدر شلوغ و ترافیک هم که دیگه هیچ ، سر سریعتی ظفر ، بیخیال می شم و پیاده میرم . هرچی می رم انگاری تمام نمی شه این خیابان نه مثل اینکه تمومی نداره خیابان داره تمام می شه دارم می رسم سر مدرس اما خبری از پلاک نیست. یک لحظه چشام پلاک رو می بینه و بالاخره خوشحال می شم. انگاری این شرکته دولتی هست ولی نه خصوصی هست ولی جالبه خبری از منشی خانم نیست طبقه همکف نه مثل اینکه این شرکت دولتی هست اخه هیچیش شبیه یک شرکت خصوصی نیست میز های ادماش دکوراسیونش نه خصوصی هست اما معلوم هست باید یک مدیر عامل قدیمی داشته باشه. طبقه دوم می رسم اقایی میگه بگیرید همش پیش خودم می گم با منه یا با اون کارمندای بقل دستیم هست. مرد با اسرار بگیر اقا این رو پر کن یک مرد لب شکری بود منشی طبقه دوم بود. فرم رو نگاه می کنم صفحه اولش صفحه پرینت شده رزومه ام بود. صفحه دوم فقط نام و نام خانوادگی بودصفحه بعدیش مشخصات بود. هرچی فکر می کنم انگاری از این شرکت های دولتی بود اخه فرمشون کاغذ کاهی بود. سوالات جالبی کرده بودند. واقعا سوالاتشان مسخره بود فوق مسخره واقعا مونده بودم کی طراح فرمشون بوده هرکی بوده فکر کنم اولین بارش بوده که فرم طراحی می کرده.

فرم ها رو تکمیل می کنم می دم به اقای منشی لبشکری. بفرمایید تشریف داشته باشید. و می رود سریعا . بعد از چند لحظه یکی داد می زند می گوید اقا بفرمایید . یعنی با منه !!!؟؟

می روم پشت پارتیشن راهنمایی می کند مرا به پارتیشن اقای مدیر چهره اش خیلی اشنا بود یادم افتاد توی تبلیغات سایت کلوب همان اگهی استخدام عکسش رو گذاشته بود.

اسمم را اشتباهی صدا می کند میگویم فامیلیم ام  را اشتباه تلفظ می کنید. عذر خواهی می کند. خوب اقای سروری از خودتان بگویید از خودم می گویم از کارهایی که بلدم. می گوید میدانید که کارمان پشتیبانی هست و برای شهرداری هست می گویم بله می گوید ربطی به برنامه نویسی ندارد می گویم می دانم مشکلی ندارید می گویم نه می گوید چرا؟ می گویم یه کار جدید. دیگر چیزی ندارد بگوید اخه هرچی می گفتم سریعا یه حرفی میزد. می پرسد تا چقدر می تونید تعهد بدهید که برای شرکت کار بکنید؟ می گویم تا انجایی شرکت مرا بخواهد و مفید باشم  می گوید یعنی چی؟ خوب تا انجایی که کارم یک نواخت نباشه دوست دارم پیشرفت داشته باشم. می گوید یعنی چی؟ لبخندی می زنم و می گویم اگر کاری که انجام می دم یک نواخت نباشه و باعث رشدم بشه می مانم و باید شرکت و خودم این زمینه را فراهم کند که باعث پیشرفت بشود نه درجا. می گوید خوب شرکت نمی تونه کمک بکند می گویم خوب عیبی نداره خودم باید اونوقت سعی بستری بکنم تا پیشرفت کنم حتی اگر شرکت نخواهد. می گوید با مسافرت رفتن مشکلی نداری می گویم نه اتفاقا از سفر خوشم می یاد.

دیگه این یارو با این برخورد بدش داشت روی مخم راه می رفت. اخر سر گفت خوب انشالله با شما تماس خواهیم گرفت.

به طبقه ورودی میام درش قفل هست هرچی صبر میکنم کسی نیست یه اقایی داره میا پایین. ببخشید درب خروجی کجاست می گوید دنبالم بیایید از هفت خوان رستم رد می شوم از درب خروجی کوچه پشتی خارج می شوم.

دیدگاه‌ها خاموش

اینده

فکر کردن به اینده به این که چه اتفاقاتی برایم می خواهد بیافتد این روز ها به شدت من رو درگیر کرده. واقعا سرگردانم نمی دانم چه باید بکنم.

دیدگاه‌ها خاموش

استاد شو!

تا که راه یابی

To follow the path

به استاد بنگر

look to the master

به دنبالش باش

follow the master

با او برو

walk with the master

از نگاه او بنگر

see through the master,

استاد شو!

become the master

دیدگاه‌ها خاموش

اربعین حسین

27

دیدگاه‌ها خاموش