فشار-برنامه

برنامه های جالب دارم برای خیلی ها میتواند جذاب باشد اما من در میان همه ی این شیفتگان به یک یا دو دوست وفادار و صمیمی احتیاج دارم که در سختترین شرایط من را تنها نگذارند.

درست است که فشارها روز به روز بیشتر می شود اما من نباید خود را باخته و یا کنترل خود را از دست بدهم این فشارها اگر به اندازه کوهی هم باشند نمی توانند اراده من را تضعیف کنند.

دیدگاه‌ها خاموش

خسته شدم از این انتخابات

دیگه واقعا حالم بهم می خورد از بس هرجا می ری صحبت از انتخابات هست
بسه دیگه بابا مردم ما هم شورش را در اوردند.
دلشون خوشه، بابا شما هایی که  به میر حسین رای دادی تعدادتون از ما هایی که احمدی نزاد رای دادیم کمتر خوب چرا قبول نمی کنید باختید.

جالب اینجاست این اقا یا خانم هایی که به میر حسین رای دادند ادعای مردم سالاری و فرهیخته بودن و کلاس بالا بودن می کنند ولی حاضر نیستند واقعیت را قبول کنند.

روز جمعه: انتخابات هست رای می دهم به احمدی نژاد رای می دهم توی شعبه ای که رفتم تقریبا نصف نصف بود نصف به احمدی نژاد نصف دیگر به موسوی رای میدهند. کلی دل شوره دارم که چی می شود خدا خدا می کنم که احمدی نزاد رای بیاورد . ساعت ۱۲ خبرگزاری ها خبر می دهند که احمدی نژاد رئیس جمهور شد پیگیر می شوم اخبار تقریبا درست هست خیلی خوشحالم. فرید زنگ می زند می گوید می خواهد سایت رو تکمیل کنیم و کاملش کنیم خبر ها را به نفع احمدی نژاد تغییر می دهیم. تا ساعت ۶٫۳۰ داشتم سایت رو درست می کردم. دیگه تقریبا مطمئن بودم که احمدی نژاد رای اورده است. البته هنوز اعلام رسمی نشده است. می گیرم می خوابم

روز شنبه : موبایلم زنگ می خورد از خواب بیدار می شوم از بچه های موسسه هستند تبریک می گن و بلند می شوم پای کامپیوتر می ایم سایت هایی که همیشه می دیدم رو باز می کنم. اینترنت خیلی کند شده است. پیگیر می شوم ببینم چه خبر است همه این ها بر می گردد به روز جمعه و جمعه شب که اس ام اس نمی شود داد موبایل قطع هست . ساعت ۱۴ می شود و اخبار رسما اعلام می کند که احمدی نژاد با ۲۴٫۵ میلیون رای برنده انتخابات هست.سایت های مختلف را چک می کنم یوتیوب پر هست از اخبار تظاهرات در خیابان های اطراف. همه سایت خبر از درگیری شدید می دهند. می خواستم بروم سر کار وقتی می بینم اینگونه هست نمی روم

امروز بعد از ۲ روز که از انتخابات گذشته به خیابان رفتم از خونه ساعت ۱۱ بیرون می ایم به سمت بی ار تی خاوران – علم و صنعت می روم تا خودم را به رسالت برسانم در طول مسیر هیچ خبری از گارد ویژه یا و… نیست همه چیز روال عادی همیشگی خودش را دارد. به میدان رسالت می رسم فکر می کردم الان اونحا خیلی شلوغ هست الان حتما کلی شورش شده اما نه اشتباه می کنم همه چیز امن  و امان هست. سوار بر اتوبوس می شوم به سمت میدان ونک می روم دیگر پیش خودم می گفتم دیروز اینحا قل قله بوده حتما الان می نمی تونم به جلسه برسم.کنارم پیر مردی نشسته است موبایلش مدام زنگ می خورد صدای گوشی موبایلش زیاد هست و به راحتی می توان گوش داد چه کسی و چی چیزی می گوید. خانمی زنگ زده است و گریه می کند و می گوید حاج اقا تو رو خدا التماستان می کنم که یه کاری کنید پسرم را ازاد کنند و مرد می گوید خانم من نمی توانم کمکتان کنم شما می بایست جلوی بچه هایتان را بگیرید که نروند و این کارهارا بکنند که الان بخواهید به من التماس کنید. پیر مرد گوشی اش را خاموش می کند. ازش می پرسم چرا کمکشان نمی کنید می گوید یک بار کردم حالا دیگه نمی کنم بگذار ادم شوند بگذار در سابقه اش بماند پسری که می رود در بهترین دانشگاه کشور درس میخواند حالا با این سو سابقه دیگر هیچ کجا استخدامش نمی کنند.

به سر جلسه می رسم اصلا انتظار نداشتم ازم بپرسند که چه خبر از انتخابات فکر می کردم این ها دیگه سرشون توی کار خودشون هست.

دیگه حالم از هرچی سیاست و … بهم می خوره

باید آرامش را دوباره به زندگی خودم بازگردانم سعی کنم خودم را از این قیل و قال خارج کنم و در پی آرامش وآسودگی خودم و خانواده ام باشم سری را که درد نمی کند بیهوده د ستمال نمی بندند.

خدایا خودت کاری کن که هرچه زود تر این اوضا تموم بشه و زندگی ما به روال عادی اش بر گردد.

دیدگاه‌ها خاموش

باید کارهای عقب مانده را هر چه زودتر انجام داد

ترس من از این نیست که نتوانم

ترس من اینست که…

نکند وسوسه شوم
ترسم اینه که دیر بفهمم

دیگه ارزوم نباشه دیگه به یادت نباشم

ترس
ترسم از اینه که روزی من از یاد ببرم
دیگه دلسرد بشوم
دیگه با تو نباشم

ترسه من اینکه روزی روی قولم پا بزارم
خودم رو تنها بزارم

ترس من از خنده های تلخ و بی روح …

دیدگاه‌ها خاموش