ساعت 9

ساعت ۹

ساعت ۹ تو خیابون من تنها یه عالم فکر نامه بارون چنتا رویا آدما تصویر کوتاه تو خیابون یخ زده خاطرها تو نگشون توی پیادرو انگار تورو میبینم چقدر شکل توه بذار ببینم رعد شودی یا که هنوز همونجا هستی‌ منو میبینی‌ ئوع باز چشمتو بستی زیر پهمون خواصه خواصه برگه زرد مثل دستیمون هوا خیلی‌ سرد اما چه خوب بود یه کافی‌ شپ قهوه تلخی حرفات چه سخت بوئ بغض منو سردی دستهات اما چه خوب بود اما چه خوب بود دلم یه جوری شد همون نگاه بود خاطرات ما دوتا همینجا بود انگاری چند سال پیش همین روزا بود فکر کنم اون آخرین خاطرات بود خیلی‌ دیره وقت فکر کردن ندارم نمیدونم چرا باز یاد بردمت دوست دارم فکر نکنم اما باز نمی‌شه اون نگاه باز ازم جدا نمی‌شه

دیدگاه‌ها خاموش