این روز ها بعد از نا امید شدن از اقا فرید و ارشاد به شدت به دنبال این هستم که خودم شروع کنم به انجام یه کار یه کاری که دوستش داشته باشم و برای اخرت همون ذخیره ای باشد.
نمی دانم چکار کنم می خواهم درس بخوانم از یک طرف می گویم می شینم درس می خوانم و انشالله یه جایی قبول شم برم برای لیسانس و در کنار درس شروع کنم چنین فعالیت هایی رو انجام بدم. نمی دانم به شدت دو دل هستم . برم سایت تبیان یه استخاره بگیرم ببینم چی می گه استخاره . این روزها به شدت احساس تنهایی می کنم دلم می خواد با یکی صحبت بکنم با یکی بشینم صحبت کنم توی این تنهایی و غربت … نمی دانم خیلی حالم این روزها خوب نیست. یکی رو می خوام که در این شرایط بهم کمک کنه و بهم راه رو نشون بده و بهم بگه که چیکار کنم بخدا خسته شدم.
می رسم روزی به انچه که می خواهم اما می دانم که باید صبر کنم می دانم که باید تحمل کنم و این سختی ها را پشت سر بگذارم.
خدایا به خداوندیت قسمت می دهم که خودت کاری کنی خیلی خیلی زود بتونم افتخار افرین باشم برای مامانم بتونم همونطور که بهت کفتم وقتی اومد دم درخونت بهت گفتم که خودت کاری کن که بتونم دست نیاز مند ها رو بگیرم بتونم کمک کنم به اون کسانی که ارزوشون اومدن دم درخونت. خدایا می دانم که کمکم می کنی اما …