کار

ترسی دارم در دل خود که نپرس

یک بار دیگر حس می کنم که دود از گوش هایم بیرون می آید و همانند یک شیرخشمگین دمم را تکان می دهم تا حساب کسی را برسم. ستارگان می گویند که من معتقدم مدت طولانی در رابطه با او صبوری به خرج داده ام و اکنون زمان آن است که او را سر جای خودشان بنشانم اتفاقاتی که در گذشته رخ داده را به یاد می  آورم و می ترسم که این اتفاقات دوباره به وقوع بپیوندند با دقت آن را بررسی می کنم و نمی گذارم تاریخ مجدداُ تکرار شود.

باید این تنهایی و انزوا را شکست و خود را با جمع همراه کنم. از دوستان یادی کنم و بکوشم تا روابط خود را با آنها مستحکم سازم.

علاقه به یک کار رمز پیروزی هرکسی در آن رشته است مهم نیست چه کاری و در چه جایی مهم این است که من به کارم علاقمند باشم و با سعی و تلاش در آن رشته تخصص پیدا کنم.


دیدگاه‌ها خاموش

خستگی

وای که چقدر خیستم

ابن چند وقت از زمانی که رفتم سر کار همش بیرونم زودتر از ساعت ۹ دیگه نیومدم خونه فقط ۱-۲ بار اون هم اتفاقی ساعت ۷ رسیدم .

سر بد دوراهی قرار گرفتم نمی دونم کدوم کارو انجام بدم می خوام برم بشینم درسم رو بخونم کارشناسی یه جای خوب در بیام نمی دونم کار ارشاد رو ادامه بدم یا کار جوملا را خیلی دوست دارم روی یک سیستم مدیریت محتوای دیگه رو ادامه بدم. دلم می خواد با یکی بشینم صحبت کنم یکی که فقط حرف هامو بشنوه.

دیدگاه‌ها خاموش